نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۴ حافظ

حافظ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مژده ای دل که دگر بادِ صبا بازآمد

هدهد خوش‌خبر از طَرْفِ سبا بازآمد

برکش ای مرغِ سحر نغمهٔ داوودی باز

که سلیمانِ گل از بادِ هوا بازآمد

عارفی کو که کُنَد فَهْم زبانِ سوسن

تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد

مردمی کرد و کرم لطفِ خداداد به من

کـ‌آن بتِ ماه‌رخ از راهِ وفا بازآمد

لاله بویِ میِ نوشین بشنید از دمِ صبح

داغ‌دل بود، به امّیدِ دوا بازآمد

چشمِ من در رهِ این قافلهٔ راه بماند

تا به گوشِ دلم آوازِ دَرا بازآمد

گرچه حافظ دَرِ رَنجِش زد و پیمان بِشکست

لطفِ او بین که به لطف از درِ ما بازآمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره فصل بهار و بازآمدن یارِ رفته است. در این شعر حافظ از آمدن خبرهای خوش می‌گوید و اینکه فصل بهار و شادی و خرّمی فرارسیده است. او از بلبل و مطرب می‌خواهد که آوازهای شاد خود را سرداده زیرا پادشاه زیبایی و یار او برگشته‌است. شاعر از بازگشت گل سوسن و از این گفته که گل لاله دردمند برای شادی و می‌گساری به بوستان برگشته است. شاعر در انتظار رسیدن قافله یار خود بوده‌است که آواز «درآ» و مژده رسیدن یارش را شنیده است. در پایان، شاعر از مهربانی و لطف بی‌اندازه یار خود گفته‌‌است.