نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۰ حافظ

حافظ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای پستهٔ تو خنده زده بر حدیثِ قند

مشتاقم از برای خدا یک شِکَر بخند

طوبی ز قامتِ تو نیارد که دَم زند

زین قصّه بگذرم که سخن می‌شود بلند

خواهی که برنخیزدت از دیده رودِ خون

دل در وفایِ صحبتِ رودِ کسان مَبَند

گر جلوه می‌نمایی و گر طعنه می‌زنی

ما نیستیم معتقدِ شیخِ خودپسند

ز آشفتگیِ حالِ من آگاه کِی شود؟

آن را که دل نگشت گرفتارِ این کمند

بازارِ شوق گرم شد آن سروْقد کجاست؟

تا جانِ خود بر آتش رویش کُنم سپند

جایی که یارِ ما به شِکَرخنده دَم زند

ای پسته کیستی تو، خدا را به خود مخند

حافظ چو تَرکِ غمزهٔ تُرکان نمی‌کنی

دانی کجاست جای تو؟ خوارزم یا خُجَند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از حافظ به توصیف عشق و شوق و همچنین غم و جدایی می‌پردازد. شاعر به پسته (نماد زیبایی و جذابیت) می‌گوید که اگر شکرخند کند، دلش را از عشق به آن خوشبختی می‌کند. او به زیبایی معشوق اشاره دارد و احساسات عمیق خود را ابراز می‌کند. حافظ از دوری معشوق و تنگناهای عشق سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که باوجود تمام دردها و غم‌ها، همچنان به عشق و جاذبه‌اش متعهد است. در پایان، شاعر به زیبایی‌ها و جایگاه عشق خود را در تمثیلی از دو مکان جغرافیایی (خوارزم و خجند) می‌برد.