نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۷ حافظ

حافظ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

صبا ز منزلِ جانان گذر دریغ مدار

وز او به عاشقِ بی‌دل خبر دریغ مدار

به شُکرِ آن که شِکُفتی به کامِ بخت ای گل

نسیمِ وصل ز مرغِ سحر دریغ مدار

حریفِ عشقِ تو بودم چو ماهِ نو بودی

کنون که ماهِ تمامی نظر دریغ مدار

جهان و هر چه در او هست سهل و مختصر است

ز اهلِ معرفت این مختصر دریغ مدار

کنون که چشمهٔ قند است لعلِ نوشین‌ات

سخن بگوی و ز طوطی، شِکَر دریغ مدار

مکارمِ تو به آفاق می‌بَرَد شاعر

از او وظیفه و زادِ سفر دریغ مدار

چو ذکرِ خیر طلب می‌کنی سخن این است

که در بهایِ سخن سیم و زر دریغ مدار

غبارِ غم بِرَوَد، حال خوش شود حافظ

تو آبِ دیده از این ره‌گذر دریغ مدار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر حافظ به بررسی عشق و زیبایی می‌پردازد و شاعر از محبوب می‌خواهد که در ارتباط با عشق و وصال، دریغ نکند. او به زیبایی گل اشاره کرده و از او می‌خواهد که از محبت و وصال خود با عاشق خبر دهد. حافظ همچنین به سادگی دنیا و اهمیت شناخت اشاره کرده و شاعر را دعوت به بیان احساسات و زیبایی‌ها می‌کند. در نهایت، او به اهمیت ذکر خیر و یاد مقامات خوب اشاره کرده و از محبوب می‌خواهد که در این موارد بخل نورزد. شعر به زندگی و غم و شادی انسان‌ها می‌پردازد و از آن‌ها می‌خواهد که از عشق و زیبایی غافل نشوند.