نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۰ حافظ

حافظ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دردِ عشقی کشیده‌ام که مَپُرس

زهرِ هجری چشیده‌ام که مَپُرس

گشته‌ام در جهان و آخرِ کار

دلبری برگزیده‌ام که مپرس

آن چنان در هوایِ خاکِ دَرَش

می‌رود آبِ دیده‌ام که مپرس

من به گوشِ خود از دهانش دوش

سخنانی شنیده‌ام که مپرس

سویِ من لب چه می‌گَزی که مگوی

لبِ لعلی گَزیده‌ام که مپرس

بی تو در کلبهٔ گداییِ خویش

رنج‌هایی کشیده‌ام که مپرس

همچو حافظ غریب در رَهِ عشق

به مَقامی رسیده‌ام که مپرس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از دردهای عمیق عاشقانه‌اش صحبت می‌کند و به نوعی از غم و تنهایی‌اش می‌گوید. او از زحمات و رنج‌هایی که در این راه کشیده صحبت می‌کند و به شوق و اشتیاقی که برای معشوق دارد اشاره می‌کند. شاعر بر این باور است که تجربیاتش بسیار عمیق و شخصی‌اند، به طوری که نیازی به توضیح آن‌ها نیست. او به نوعی به راز و رمز عشق و احساساتش پرداخته و در نهایت به مقام و جایگاهی که در این مسیر به دست آورده، اشاره می‌کند.