نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۴ حافظ

حافظ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به دورِ لاله، قدح گیر و بی‌ریا می‌باش

به بویِ گُل، نفسی همدمِ صبا می‌باش

نگویمت که همه ساله مِی پرستی کن

سه ماه مِی خور و نُه ماه پارسا می‌باش

چو پیرِ سالِک عشقت به مِی حواله کند

بنوش و منتظرِ رحمتِ خدا می‌باش

گَرَت هواست که چُون جَم به سِرِّ غیب رسی

بیا و همدمِ جامِ جهان‌نما می‌باش

چو غنچه گر چه فروبستگی‌ست کارِ جهان

تو همچو بادِ بهاری گره‌گشا می‌باش

وفا مجوی ز کس ور سخن نمی‌شنوی

به هرزه طالبِ سیمرغ و کیمیا می‌باش

مریدِ طاعتِ بیگانگان مشو حافظ

ولی معاشرِ رندانِ پارسا می‌باش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر حافظ، شاعر به اهمیت عشق و ارتباط با می و محبت اشاره می‌کند. او از شنونده می‌خواهد که بدون ریا و با محبت به زندگی بپردازد و لذت‌ها و زیبایی‌های آن را بشناسد. همچنین تأکید می‌کند که برای رسیدن به مقام‌های بلند، باید به می‌پرستی و عشق ورزیدن بپردازد و از روابط ناسالم فاصله بگیرد. حافظ به دنبال سادگی در زندگی و دوری از جنجال‌های دنیوی است و از مخاطب می‌خواهد که با رندان پارسا معاشرت کند و از بندگی بیگانگان پرهیز کند. در نهایت، او به تأمل و درک عمیق‌تری از زندگی و عشق دعوت می‌کند.