نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۱ حافظ

حافظ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عاشقِ رویِ جوانی خوشِ نوخاسته‌ام

وز خدا دولتِ این غم به دعا خواسته‌ام

عاشق و رِند و نظربازم و می‌گویم فاش

تا بدانی که به چندین هنر آراسته‌ام

شَرمَم از خرقهٔ آلودهٔ خود می‌آید

که بر او وصله به صد شُعبده پیراسته‌ام

خوش بسوز از غَمَش ای شمع که اینک من نیز

هم بدین کار کمربسته و برخاسته‌ام

با چُنین حیرتم از دست بِشُد صرفهٔ کار

در غم افزوده‌ام آنچ از دل و جان کاسته‌ام

همچو حافظ به خرابات رَوَم جامه قبا

بو که در بَر کَشَد آن دلبرِ نوخاسته‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل از عشق به یک جوان زیبا و دلربا سخن می‌گوید و از خداوند خواسته تا غم عشق را از او بزداید. او خود را عاشق و رند و دلیر معرفی می‌کند و به صراحت از هنرهای خود سخن می‌گوید. همچنین احساس شرم نسبت به رفتارهای خود و آلودگی‌هایش را بیان می‌کند. شاعر با شمعی که در غم عشق می‌سوزد، هم‌دردی می‌کند و می‌گوید که خود نیز در این مسیر گام برداشته است. او در نهایت به شوق و حیرت از عشقش اشاره کرده و آن را به مانند حافظ به خرابات می‌برد تا در کنار یار دلخواهش باشد.