غزل شمارهٔ ۳۲۳ حافظ
حافظ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز دستِ کوتهِ خود زیرِ بارم
که از بالابلندان شرمسارم
مگر زنجیرِ مویی گیردَم دست
وگر نه سر به شیدایی برآرم
ز چشمِ من بپرس اوضاعِ گردون
که شب تا روز اختر میشمارم
بدین شکرانه میبوسم لبِ جام
که کرد آگه ز رازِ روزگارم
اگر گفتم دعایِ مِی فروشان
چه باشد؟ حقِّ نعمت میگزارم
من از بازویِ خود دارم بسی شُکر
«که زورِ مردم آزاری ندارم»
سری دارم چو حافظ مست لیکن
به لطف آن سری امیدوارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساس ناتوانی و شرمندگی خود در برابر عظمت و بلندیهای زندگی سخن میگوید. او به دنبال راهی برای رهایی از این احساسات است و به زنجیری خیالی اشاره میکند که میتواند او را در مسیر آرامش قرار دهد. شاعر از چشم خود به اوضاع جهان مینگرد و شب و روز را محاسبه میکند. به مناسبت آگاهی از رازهای زندگی، لبجام را میبوسد و از دعا کردن برای میفروشان صحبت میکند. او از نعمتهایی که دارد شکرگزار است و از عدم قدرت در آزار دیگران خوشحال است. در نهایت، با وجود حالتی مست مانند حافظ، به لطف و امیدش اشاره میکند.