نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰ حافظ

حافظ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

اَلْمِنَّةُ لِلَّه که درِ میکده، باز است

زان رو که مرا بر در او، رویِ نیاز است

خُم‌ها، همه در جوش و خُروش‌اند ز مَسْتی

وان می که در آن‌جاست، حقیقت، نه مَجاز است

از وی، همه، مَسْتی و غُرور است و تَکَبُّر

وز ما همه بیچارگی و عَجْز و نیاز است

رازی که بَرِ غیر نگفتیم و نگوییم

با دوست بگوییم که او مَحْرَمِ راز است

شَرْحِ شِکَنِ زُلْفِ خَم اندر خَمِ جانان

کوتَه نَتَوان کرد که این قِصِّه، دراز است

بارِ دِلِ مَجْنون و خَمِ طُرِّهٔ لیلی

رُخسارهٔ مَحمود و کَفِ پایِ اَیاز است

بردوخته‌ام دیده چو باز از همه عالَم

تا دیدهٔ من بر رُخِ زیبایِ تو، باز است

در کعبهٔ کویِ تو، هر آن‌کس که بیاید

از قبلهٔ ابرویِ تو در عِیْنِ نماز است

ای مجلسیان، سوزِ دلِ «حافظِ» مسکین

از شمع بپرسید که در سوز و گداز است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر حافظ، شاعر به عشق و عشق ورزی اشاره دارد و می‌گوید که میکده (محل شراب‌خواری) برای او باز است، به دلیل اینکه او به درگاه محبت نیاز دارد. او توصیف می‌کند که چگونه خم‌های شراب در حال جوش و خروشند و این نشان‌دهنده حقیقت عشق است، نه صرفاً یک مجاز. شاعر از احساس بیچارگی و نیاز خود به عشق صحبت می‌کند و می‌گوید که رازهایش را تنها با دوستش که محرم است، در میان می‌گذارد. او از زیبایی‌های معشوقش می‌گوید، و اینکه داستان عشق میان او و معشوقش بسیار بلند و پیچیده است. همچنین به نمادهایی چون لیلی، مجنون و کعبه اشاره می‌کند و از سوز دل خود می‌گوید. در انتها، حافظ به شنوندگان خود توصیه می‌کند که از شمع بپرسند درباره درد و سوز دلش.