غزل شمارهٔ ۴۶۶ حافظ
حافظ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
وین دفتر بیمعنی غرق می ناب اولی
چون عمر تبه کردم چندان که نگه کردم
در کنج خراباتی افتاده خراب اولی
چون مصلحت اندیشی دور است ز درویشی
هم سینه پر از آتش هم دیده پرآب اولی
من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت
این قصه اگر گویم با چنگ و رباب اولی
تا بی سر و پا باشد اوضاع فلک زین دست
در سر هوس ساقی در دست شراب اولی
از همچو تو دلداری دل برنکنم آری
چون تاب کشم باری زان زلف به تاب اولی
چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون آی
رندی و هوسناکی در عهد شباب اولی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر اشاره به زندگی پر از شراب و خوشی شاعر دارد. شاعر از زهد و تقوای ظاهری فاصله میگیرد و بر لذتهای دنیوی تأکید میکند. او به سرنوشت خود و عمر هدر رفتهاش میپردازد و به تمایلات خود در جوانی اشاره میکند. به نظر میرسد او به دوری از مصلحتاندیشی و زندگی عادی اشاره دارد و میخواهد از دستاوردهای خود در جوانی و لذتهای آن دوران سخن بگوید. در نهایت، از سن و پیری میگوید و میخواهد که در دوران جوانی از زندگی لذت ببرد.