نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۳ حافظ

حافظ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

رویِ تو کس ندید و هزارت رقیب هست

در غنچه‌ای هنوز و صدت عندلیب هست

گر آمدم به کوی تو چندان غریب نیست

چون من در آن دیار هزاران غریب هست

در عشق، خانقاه و خرابات فرق نیست

هر جا که هست پرتوِ رویِ حبیب هست

آن جا که کارِ صومعه را جلوه می‌دهند

ناقوسِ دِیرِ راهب و نامِ صلیب هست

عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد

ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست

فریادِ حافظ این همه آخِر به هرزه نیست

هم قصه‌ای غریب و حدیثی عجیب هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از حافظ به بیان احساس تنهایی و غربت او در عشق می‌پردازد. او اشاره می‌کند که در دنیای عشق، رقیب‌ بسیار وجود دارد و او به تنهایی در جستجوی معشوق است. حافظ به تفاوت بین مکان‌های مذهبی و عشق اشاره می‌کند و می‌گوید هر دو جا به نوعی پر از نور عشق هستند. او همچنین به بی‌توجهی محبوب به عاشق اشاره می‌کند و در نهایت به این نکته می‌رسد که فریادهایش و دردهایش، بی‌دلیل نیست و داستان عاشقانه‌اش، عجیب و غریب است.