نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعه شمارهٔ ۳۳ حافظ

حافظ شیرازی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ساقیا باده که اکسیر حیات است بیار

تا تن خاکی من عین بقا گردانی

چشم بر دور قدح دارم و جان بر کف دست

به سر خواجه که تا آن ندهی نستانی

همچو گل بر چمن از باد میفشان دامن

زانکه در پای تو دارم سر جان‌افشانی

بر مثانی و مثالث بنواز ای مطرب

وصف آن ماه که در حُسن ندارد ثانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ساقی می‌خواهد که باده‌ای بیاورد که حیات جاودان به او ببخشد. شاعر‌ یا ساقی، شخصی مغرور را مخاطب قرار داده و به او می‌گوید تا جان بر کف دست نگذاری‌، جامی از آن باده خاص نمی‌نوشی. در ادامه شاعر، ساقی را مخاطب قرار داده که دارد با زیبایی رقص و دامن‌افشانی خود‌، کاری می‌کند که جانش را در پیش پای او ببازد و مطرب را مخاطب قرار می‌دهد که ریتم‌های شاد بنوازد و در حین نواختن به وصف آن زیبارو بپردازد.