نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱ حافظ

حافظ شیرازی / اشعار منتسب / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ما برفتیم، تو دانی و دل غمخور ما

بخت بد تا به کجا می برد آبشخور ما

از نثار مژه چون زلف تو در زر گیرم

قاصدی کز تو سلامی برساند بر ما

به دعا آمده‌ام هم به دعا دست بر آر

که وفا با تو قرین باد و خدا یاور ما

فلک آواره به هر سو کندم می‌دانی؟

رشک می‌آیدش از صحبت جان پرور ما

گر همه خلق جهان بر من و تو حیف برند

بکشد از همه انصاف ستم داور ما

روز باشد که بیاید به سلامت بازم

ای خوش آن روز که آید به سلامی بر ما

به سرت گر همه آفاق به هم جمع شوند

نتوان برد هوای تو برون از سر ما

تا ز وصف رخ زیبای تو ما، دم زده‌ایم

ورق گل خجل است از ورق دفتر ما

هر که گوید که کجا رفت خدا را حافظ

گو به زاری سفری کرد و برفت از بر ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد فراق و دل‌تنگی سخن می‌گوید و با اشاره به بخت بد خود، lament می‌کند که چگونه زندگی او را به دوردست‌ها می‌برد. او در آرزوی رسیدن پیام سلامی از معشوق است و دعا می‌کند تا وفا و محبتی در این رابطه برقرار شود. شاعر به آوارگی فلک و حس حسادت آن از زندگی عاشقانه‌اش اشاره می‌کند و به روزی امیدوار است که دوباره به وصال معشوق برسد. او بیان می‌کند که حتی اگر تمام دنیا نیز از عشق آنها یاری دهند، نمی‌توانند از فکر و خیال محبوب خارج شوند. در نهایت، او از زیبایی معشوق و وصف آن با اشتیاق یاد می‌کند و به غم دوری‌اش ادامه می‌دهد.