نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ حافظ

حافظ شیرازی / اشعار منتسب / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید

که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش

زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید

زآتش وادی ایمن نه منم خُرّم و بس

موسی آنجا به امید قبسی می‌آید

هیچ کس نیست که در کوی تواش کاری نیست

هرکس آنجا به طریق هوسی می‌آید

کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست

این قدر هست که بانگ جرسی می‌آید

جرعه‌ای دِه که به میخانهٔ ارباب کرم

هر حریفی ز پی ملتمسی می‌آید

دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است

گو بران خوش که هنوزش نفسی می‌آید

خبر بلبل این باغ بپرسید که من

ناله‌ای می‌شنوم کز قفسی می‌آید

یار دارد سر صید دل حافظ یاران

شاهبازی به شکار مگسی می‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

یادداشتی از دکتر محمد استعلامی: ظاهرا در سال 1320 خورشیدی، علامه قزوینی صورت نهایی تصحیح دیوان حافظ را به خوشنویس هنرمند حسن زرّین خط سپرده، و این کار پس از تحریر زیبای زرین خط به گراورسازی رفته و چاپ شده است، و در آن سالها که علامه روزگار پیری را می گذرانده و کارهای بسیار دیگری در دست داشته، شاید این غزل در تحریر دیوان از قلم افتاده، و علامه قزوینی هم به دلیل مشغله بسیار، بار دیگر صورت نهائی دیوان را بازبینی نکرده، و در سالهای پایان عمر هم فرصتی پیش نیامده که این غزل را در نشر دیگری از دیوان وارد کند.