نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶ حافظ

حافظ شیرازی / اشعار منتسب / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صراحی دگر بارم از دست برد

به من باز بنمود می دستبرد

هزار آفرین بر می سرخ باد

که از روی ما رنگ زردی ببرد

بنازیم دستی که انگور چید

مریزاد پایی که در هم فشرد

برو زاهدا خورده بر ما مگیر

که کار خدایی نه کاریست خرد

مرا از ازل عشق شد سرنوشت

قضای نوشته نشاید سترد

مزن دم ز حکمت که در وقت مرگ

ارسطو دهد جان، چو بیچاره کرد

مکش رنج بیهوده خرسند باش

قناعت کن ار نیست اطلس چو برد

چنان زندگانی کن اندر جهان

که چون مرده باشی نگویند مرد

شود مست وحدت زجام الست

هر آن کـ‌او چو حافظ می صاف خورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با بیانی زیبا به موضوع عشق و زندگی پرداخته است. او می‌گوید که بار دیگر در دنیای عشق و می زندگی، روح خود را می‌یابد و از زیبایی‌های آن تمجید می‌کند. شاعر بر این باور است که رنگ زرد و غم باید از چهره‌اش کنار برود و اهمیت انگور و شراب را مورد تحسین قرار می‌دهد. او به زاهدان هشدار می‌دهد که از او جدا نشوند، زیرا کار خداوندی فراتر از افکار کوچک بشری است. شاعر به قدرت عشق اشاره کرده و می‌گوید که عشق از ازل نصیب او شده است و نباید آن را نادیده گرفت. در پایان، او اشاره می‌کند که باید زندگی را چنان بگذرانیم که هیچ‌کس در مرگ ما گمان نکند که زنده بوده‌ایم و به سرودن شعرهای عارفانه نیز اشاره می‌کند.