نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ حافظ

حافظ شیرازی / اشعار منتسب / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به جد و جهد چو کاری نمی‌رود از پیش

به کردگار رها کرده به مصالح خویش

به پادشاهی عالم فرو نیارد سر

اگر ز سِرِّ قناعت خبر شود درویش

بنوش باده که قَسّام صُنع قسمت کرد

در آفرینش از انواعِ نوشدارو نیش

ز سنگ تفرقه خواهی که منحنی نشوی

مشو بسان ترازو تو در پی کم و بیش

ریا حلال شمارند و جام باده حرام

زهی طریقت و ملت زهی شریعت و کیش

ریای زاهد سالوس جان من فرسود

قدح بیار و بنه مرهمی بر این دل ریش

به دلربائی اگر خود سرآمدی چه عجب

که نور حُسن تو بود از اساس عالم پیش

دهان نیک تو دلخواه جان حافظ شد

به جان بُوَد خطرم زین دل محال‌اندیش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان سختی‌های زندگی و ناکامی‌های انسان در پیشبرد کارها می‌پردازد و به این نکته اشاره می‌کند که در برخی موارد می‌بایست به خداوند اعتماد کرد و از تلاش بی‌نتیجه دست برداشت. او با ذکر قناعت به عنوان یک ارزش، تأکید می‌کند که اگر انسان به قناعت برسد، دیگر به مقام و ثروت نیازی ندارد. همچنین شاعر با اشاره به باده‌نوشی و لزوم لذت بردن از زندگی، به انتقاد از ریاکاری و ظاهرگرایی زاهدان می‌پردازد و تأکید می‌کند که راست‌کرداری بهتر از ریاست. در نهایت، او به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره کرده و اهمیت عشق و جمال را در زندگی یادآور می‌شود.