نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶ حافظ

حافظ شیرازی / اشعار منتسب / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به فر دولت گیتی فروز شاه شجاع

که با کسم نبود بهر مال و جاه نزاع

بیار می که چه خورشید مشغل افروزد

رسد به کلبه درویش نیز فیض شعاع

صراحتی و حریفی خوشم زدنیا بس

که غیر از این همه اسباب تفرقست و صداع

برو ادیب به جامی بدل کن این شفقت

که من غلام مطیعم نه پادشاه مطاع

ز مسجدم به خرابات می‌فرستد عشق

حریف باده رسید ای رفیق توبه وداع

هنر نمی خرد ایام غیر از اینم نیست

کجا روم به تجارت بدین کساد متاع

ز زهد حافظ و طامات او ملول شدم

بساز رود و غزل خوان که می روم به سماع

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به شاه شجاع تقدیم شده و شاعر از او می‌خواهد که به جای نزاع بر سر مال و مقام، زندگی را با محبت و دوستی بگذراند. او دعوت می‌کند که می‌نوشند و از زیبایی‌های زندگی لذت ببرند، زیرا همه چیز غیر از این باعث تفرقه و دردسر است. شاعر به ادیب می‌گوید که به جای چیزهای زودگذر، به محبت و شفقت بپردازد و خود را غلام محبت می‌داند نه پادشاه. او عشق را به عنوان نیرویی می‌بیند که او را از مسجد به خرابات می‌برد. در نهایت، او از زهد و حرف‌های خالی دل‌زده شده و قصد دارد به سمت شادی و خواندن غزل برود.