شمارهٔ ۲۲ حافظ
حافظ شیرازی / اشعار منتسب / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
گر زلف پریشانت در دست صبا افتد
هر جا که دلی باشد در دام بلا افتد
ما کشتی صبر خود در بحر غم افکندیم
تا آخر از این طوفان هر تخته کجا افتد
هر کس به تمنائی فال از رخ او گیرد
بر تخته فیروزی تا قرعه کرا افتد
گر زلف سیاهت را من مشک ختا گفتم
در تاب مشو جانا در گفته خطا افتد
آخر چه زیان افتد سلطان ممالک را
کو را نظری روزی بر حال گدا افتد
آن باده که دلها را از غم دهد آزادی
پر خون جگر گردد چون دور به ما افتد
احوال دل حافظ از دست غم هجران
چون عاشق سرگردان کز دوست جدا افتد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و درد جدایی است. شاعر با بیان تصاویری زیبا از زلف محبوب، به احساسات عمیق خود اشاره میکند. او میگوید اگر زلف معشوق به دست باد بیفتد، دلهای عاشق در دام درد گرفتار خواهند شد. شاعر همچنین از کشتی صبر خود در دریای غم سخن میگوید و به ناپایداری احوال عاشقان اشاره میکند. در نهایت، او به تأثیر جدایی بر دلش و غم ناشی از آن پرداخته و آن را با سرگردانی عاشق مقایسه میکند.