شمارهٔ ۲۷ حافظ
حافظ شیرازی / اشعار منتسب / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
نور خدا نمایدت آینهٔ مجردی
از در ما در آ اگر طالب عشق سرمدی
باده بده که دوزخ ار نام گناه ما برد
آب زند بر آتشش معجزهٔ محمدی
شعبده باز می کنی هر دم و نیست این روا
قال رسول ربنا ما انا قط من ددی
گر تو بدین جمال و فر، سوی چمن کنی گذر
سوسن و سرو و گل به تو جمله شوند مقتدی
مرغ دل تو حافظا بستهٔ دام آرزوست
ای متعلق خجل دم مزن از مجردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان زیباییهای روحانی و عشق به خدا میپردازد. او از آینهای صحبت میکند که نور الهی را نمایان میکند و دعوت میکند به ورود به عرصه عشق جاودانی. شاعر از قدرت معجزه محمدی یاد میکند که میتواند گناهان را پاک کند. همچنین، از زیباییهای بهشت و گلها سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که دل انسان در دام آرزوهاست و نباید از مقام مجردی خود خجالت بکشد. شاعر به خوبی و زیباییهای عشق و جمال اشاره دارد و از مخاطب میخواهد که از زیباییها و نعمتهای الهی بهرهمند شود.