نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸ حافظ

حافظ شیرازی / اشعار منتسب / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

عید است و موسم گل، ساقی بیار باده

هنگام گل که دیده بی می قدح نهاده

زین زهد و پارسایی بگرفت خاطر من

ساقی بده شرابی تا دل شود گشاده

صوفی که دی نصیحت می­کرد عاشقان را

امروز دیدمش مست، تقوا به باد داده

این یک دو روز دیگر گل را غنیمتی دان

گر عاشقی طرب جوی، با ساقیان ساده

گل رفت ای حریفان غافل چرا نشینید

بی­ بانگ رود و چنگ و بی یار و جام باده

در مجلس صبوحی دانی چه خوش نماید

عکس عذار ساقی در جام می فتاده

مطرب چو پرده سازد شاید اگر بخواهند

از طرز شعر حافظ در بزم شاهزاده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مناسبت عید و فصل گل دعوت به شادی و نوشیدن باده می‌کند. او با بیان زیبایی‌های این فصل و لذت‌های زندگی، از زهد و پارسایی به شور و نشاط روی می‌آورد. شاعر به تجربه خود از صوفیانی که روزی نصیحت می‌کردند، اشاره دارد که امروز خود در حال مستی و خوشی دیده می‌شوند. او به دوستانش می‌گوید که این لحظات کوتاه را غنیمت بشمارند و از لذت‌ها بهره‌برند، زیرا زندگی گذراست. همچنین به زیباشناسی و هنری بودن مجلس اشاره می‌کند و این که زیبایی‌های موجود در آن می‌تواند دلنشین باشد. به طور کلی، این شعر دعوتی به زندگی شاد و استفاده از لحظات خوش است.