شمارهٔ ۱۲۶ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تو هر چه ناز کنی ما اگر کنیم نیاز
نیازمند تو هستیم ناز میکن ناز
ز کعبه راه به کوی تو می توان بردن
از آنکه قنطره ای بر حقیقت است مجاز
حدیث عشق بر پیر عقل بردم دوش
چنان بخویش فرو رفت کش ندیدم باز
تو، باز حسن پراندی و من کبوتر دل
کبوتری که رود سوی باز ناید باز
تو گر، به حسن و جمالی ز جمع خوبان فرد
منم ز فضل و معانی زعاشقان ممتاز
شب فراق ز زلف تو شکوه خواهم کرد
که روز وصل بسی کوته است و قصه دراز
تو ای عشق نبدر است کوزند آن ترک
هزار شور برانگیزد از عراق و حجاز
گذشت ناوک نازش مرا ز جوشن جان
فغان ز دست کمان ابروان تیرانداز
نبات «زند» به مازندران شده است شکر
ز شهد شعر شکرریز «حاجب » شیراز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و نیاز عمیق شاعر به محبوب اشاره دارد. شاعر میگوید هرچقدر محبوب ناز کند، او همچنان نیازمند اوست. عشق و زیبایی محبوب چنان تاثیرگذار است که حتی میتوان از کعبه به سوی او رفت. شاعر بیان میکند که در عشق درک عمیقی پیدا کرده و گویی در عالم عشق مدهوش شده است. او خود را به کبوتر نسبت میدهد که به سوی محبوب پرواز میکند و نمیتواند بازگردد. شاعر در ادامه به زیبایی و فضیلت محبوب اشاره میکند و میگوید در شب فراق، از زلف محبوب شکایت خواهد کرد، زیرا روز وصال کوتاه و داستان عشق طولانی است. جاذبه و شوری که محبوب ایجاد میکند، تشبیه به تیراندازی میکند و در نهایت به شعر و زیباییهای شیراز اشاره میکند که حاکی از شیرینی و لذت عشق است.