غزلیات — گزیدهٔ اشعار حاجب شیرازی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۵ — خواهی ار، روشن کنی ای ماه سیما جمع را
- شمارهٔ ۳ — ای که بس بی خبری عالم انسانی را
- شمارهٔ ۲ — از رخ فکند شاهد واحد نقاب را
- شمارهٔ ۴ — شنیده ایم که خون کرده ای هدر مارا
- شمارهٔ ۷ — در عدم آئینه بودم روی یار خویش را
- شمارهٔ ۶ — تا، به کی گرم کنی رخش قضا جولان را
- شمارهٔ ۸ — سیمرغ بهر دانه ای کی صید گردد خام را
- شمارهٔ ۱ — اتی امرالله ای ساقی بیار آن راحت دلها
- شمارهٔ ۱۱ — صبح عطسه زد یار، با وفا
- شمارهٔ ۱۳ — خورشید نور، باده و ماه است جام ما
- شمارهٔ ۱۲ — ساقی رسان بر، ابروی مردان سلام ما
- شمارهٔ ۱۵ — تا پریشان به رخ آن زلف سمنساست تو را
- شمارهٔ ۱۴ — اگر ای حریف جوئی به صفای دل خدا را
- شمارهٔ ۱۶ — چون مدعی از سر ننهی این من و ما را
- شمارهٔ ۱۰ — کم شانه می زن ای صنم آن طره پرتاب را
- شمارهٔ ۹ — برناقه بند محمل ای ساربان خدا را
- شمارهٔ ۲۰ — الایا ایها الساقی دع الدنیا و ما فیها
- شمارهٔ ۲۲ — سپیده دم بدم کشد اساس اعتبار شب
- شمارهٔ ۲۳ — نظر از روت کی بردارم امشب
- شمارهٔ ۱۸ — جشن ملی است که آرد فرح و شادی را
- شمارهٔ ۲۱ — به حقارت منگر مدعیا ایران را
- شمارهٔ ۲۴ — بود تا صبح مهمان یارم امشب
- شمارهٔ ۱۷ — تا، به کی خورد بباید غم دانائی را
- شمارهٔ ۱۹ — در آن مجلس که حرمت نیست می را
- شمارهٔ ۲۷ — ای ز سر، تا به قدم ناز و عطیب
- شمارهٔ ۲۵ — برفت آن مه بی مهر از کنار امشب
- شمارهٔ ۲۶ — پرد، در عرش مرغ جانم امشب
- شمارهٔ ۳۰ — ای فلک ببال امروز، وی زمین بناز امشب
- شمارهٔ ۳۱ — ای خلق همه خلق ز اخلاق تو تذهیب
- شمارهٔ ۲۸ — طالع به صبحدم شود، ار با تو آفتاب
- شمارهٔ ۳۲ — ای امم را سر بسر مالک رقاب
- شمارهٔ ۲۹ — ز چشم ساقی و تاب شراب و بانگ رباب
- شمارهٔ ۳۶ — ببین که عشق تو افروخت آتش اندر آب
- شمارهٔ ۳۸ — عطسه مشکبار زد صبح جهان چو رفت شب
- شمارهٔ ۳۷ — صبح شد ساقیان مست و خراب
- شمارهٔ ۴۰ — زد صبح صادق سر از غیائب
- شمارهٔ ۳۹ — بر در میکده درویش بنه پای طلب
- شمارهٔ ۳۳ — ناصح چو گذشت از سرم آب
- شمارهٔ ۳۵ — در کاسه دو چشم بود خون دل شراب
- شمارهٔ ۳۴ — دهر است پر از فتنه و شهر است پرآشوب
- شمارهٔ ۴۲ — روی و موی تو، ای تو رب و رب
- شمارهٔ ۴۵ — نزد ما خوبترین هدیه به عالم ادب است
- شمارهٔ ۴۷ — این جهان جای آرمیدن نیست
- شمارهٔ ۴۴ — ز روی، تا مه من زلف پر زتاب گرفت
- شمارهٔ ۴۸ — مرا که دل حرم خاص جاودانه توست
- شمارهٔ ۴۶ — آنجا که هست بود تو باد بهار چیست؟
- شمارهٔ ۴۳ — بسته زلف چو زنجیر تو بس شیر نر است
- شمارهٔ ۴۱ — عصر شیخوخیت افضل باشد از عهد شباب
- شمارهٔ ۵۲ — قبله عالم و آدم همه جا کوی من است
- شمارهٔ ۴۹ — گر جهان دشمن جانند مرا جانان دوست
- شمارهٔ ۵۵ — معدوم گشت انصاف منسوخ شد مروت
- شمارهٔ ۵۰ — دوش در بر داشتم خورشید، ماه آمد گذشت
- شمارهٔ ۵۱ — هر که زد بر آب و آتش حرق و غرقش باک نیست
- شمارهٔ ۵۳ — هر آنکه واقف دم نیست بی شک آدم نیست
- شمارهٔ ۵۴ — در ارض و سما غیر تو شمس و قمری نیست
- شمارهٔ ۵۶ — روشنیم سر تا پا گر زمانه تاریک است
- شمارهٔ ۵۹ — هر که آمد گل ز باغ زندگانی چید و رفت
- شمارهٔ ۶۱ — صبح مؤذن چو کرد وصف تو بر بام، داد
- شمارهٔ ۶۴ — تا نسیم صبح، بر جهان وزید
- شمارهٔ ۵۷ — هر که حق گفت چو منصور نصیبش داراست
- شمارهٔ ۶۰ — عاشق جانانه از جان بگذرد
- شمارهٔ ۵۸ — پادشاهان را خبر از عالم درویش نیست
- شمارهٔ ۶۲ — چند بباید زدن از داد، داد
- شمارهٔ ۶۳ — دادن جان گرچه بر ابناء عالم شاق بود
- شمارهٔ ۶۷ — چشم تو آهوی ختن پرورد
- شمارهٔ ۶۶ — ماه من گر طرف کاکل بشکند
- شمارهٔ ۷۰ — خورشید اگر زانکه به سیمای تو ماند
- شمارهٔ ۷۱ — نمیدانم چرا ساقی به کف ساغر نمیگیرد
- شمارهٔ ۶۸ — پیش بینان همه گفتند کسی می آید
- شمارهٔ ۷۲ — معاشران به خدائیتی ثواب کنید
- شمارهٔ ۶۵ — صبحدم مغ بچه گان صف در میخانه زدند
- شمارهٔ ۶۹ — یار آنقدر، به حسن بنازید و ناز کرد
- شمارهٔ ۷۴ — در لباس کثرت آن سر تا قدم وحدت درآمد
- شمارهٔ ۷۸ — تا دست من ای دوست به دامان تو شد بند
- شمارهٔ ۷۵ — جم باز نظر به جام دارد
- شمارهٔ ۷۶ — دلم چو صعوه به زلف تو آشیان دارد
- شمارهٔ ۷۹ — ماه در، ابر بماند چو رخت جلوه نماید
- شمارهٔ ۸۰ — آمد به فرخندگی، روز نجات ابد
- شمارهٔ ۷۷ — هر آنکه جامه جان در محبتی بدرید
- شمارهٔ ۷۳ — ای رخت آئینه مظاهر معبود
- شمارهٔ ۸۶ — آنکه غایب ز نظر بود عیان میگذرد
- شمارهٔ ۸۸ — پرده وهم برانداز بتا، تات ببینند
- شمارهٔ ۸۲ — آنکه در نثر، به دعوی ید بیضا میکرد
- شمارهٔ ۸۱ — گر، رعیت را، به ظاهر لطفِ شه میپرورد
- شمارهٔ ۸۷ — بر سر خاکم اگر یار گذاری بکند
- شمارهٔ ۸۳ — هست مرد را، ترک می بعید
- شمارهٔ ۸۴ — مه من تنگتر از پسته خندان دهان دارد
- شمارهٔ ۸۵ — همچنان تیر که ناگه ز کمان میگذرد
- شمارهٔ ۹۳ — چه باشد تن گر او را جان نباشد
- شمارهٔ ۹۴ — تا ماه مرا بررخ زلف سیه افشان شد
- شمارهٔ ۸۹ — سرای میکده را گو همیشه باز کنید
- شمارهٔ ۹۵ — ای آستانت خلد مخلد
- شمارهٔ ۹۲ — دوستان از راستی کم فکر تل و ول کنید
- شمارهٔ ۹۰ — گرچه بر پیر و جوان دادن جان شاق آمد
- شمارهٔ ۹۶ — در حق تو کس را سر انکار نباشد
- شمارهٔ ۹۱ — خون من گر خورد آن نوش دهن نوشش باد
- شمارهٔ ۹۸ — جور اغیار و غم فرقت یار آخر شد
- شمارهٔ ۱۰۱ — مئی که باده وصل تو در، دماغ کند
- شمارهٔ ۱۰۲ — مرا قلم سخن از غیب و علم غیب کند
- شمارهٔ ۱۰۳ — خود را، ز قید هستی، آزاد کرد باید
- شمارهٔ ۱۰۴ — ای آیت مهر، وی معنی داد
- شمارهٔ ۹۹ — دل آئینه روی خدا شد چه بجا شد
- شمارهٔ ۱۰۰ — جهان جای آرام و راحت ندارد
- شمارهٔ ۹۷ — اسیر سنبل زلف تو گلعذارانند
- شمارهٔ ۱۰۸ — عقل کل تا، به قدم از من و از ما دم زد
- شمارهٔ ۱۱۲ — زلف را خوبان پر از چین کرده اند
- شمارهٔ ۱۱۰ — در بندِ توام ای بتِ تجریش به دربند
- شمارهٔ ۱۱۱ — شاهدان کار تموچین کردهاند
- شمارهٔ ۱۰۹ — هیچ ملکی به شرف کشور ایران نشود
- شمارهٔ ۱۰۵ — دو، روز مطرب و ساقی گر اتفاق کنند
- شمارهٔ ۱۰۷ — آمد آن کس که جهان را همه ارشاد کند
- شمارهٔ ۱۰۶ — اوست مولی که ز قید غمت آزاد کند
- شمارهٔ ۱۱۶ — به می کشان صبحدم داد صلا پیر دیر
- شمارهٔ ۱۱۹ — ای لعل تو شیرین و بیان تو شکرریز
- شمارهٔ ۱۱۷ — روز جشن جم و هان نوبت جامست امروز
- شمارهٔ ۱۱۵ — شد صبح وصل روشن یا ایها المدثر
- شمارهٔ ۱۱۳ — حسن تو را، آفتاب و ماه ندارد
- شمارهٔ ۱۱۴ — عمر عزم بیوفایی میکند
- شمارهٔ ۱۲۰ — مطبوع اگر که مال بود جان اگر عزیز
- شمارهٔ ۱۱۸ — دلدار دوست ترک سفر کرد ساز باز
- شمارهٔ ۱۲۲ — ساقی شب زنده دار وقت صبوح است خیز
- شمارهٔ ۱۲۴ — چهره بر افروخت دلارام باز
- شمارهٔ ۱۲۷ — قبله آزادگان ابروی جانان است و بس
- شمارهٔ ۱۲۳ — ناز تو کشیم ای ز سر تا قدمی ناز
- شمارهٔ ۱۲۸ — مسلم است مرا فقر و نعمت افلاس
- شمارهٔ ۱۲۱ — مستانه بسر میکده را در زده ای باز
- شمارهٔ ۱۲۶ — تو هر چه ناز کنی ما اگر کنیم نیاز
- شمارهٔ ۱۲۵ — اگرچه رشته مشروطه را سری است دراز
- شمارهٔ ۱۳۲ — پیر مغان بر در میخانه دوش
- شمارهٔ ۱۲۹ — ما را نبود شکوه ز آلمان گله از روس
- شمارهٔ ۱۳۱ — در دو عالم جلوه گر نور رخ یاراست و بس
- شمارهٔ ۱۳۳ — اگر خونم خورَد جانان نخواهم کرد من ترکش
- شمارهٔ ۱۳۶ — ما خرابات نشینان همه همرنگ همیم
- شمارهٔ ۱۳۵ — خورشید معرفت زد سر بر ز مشرق دل
- شمارهٔ ۱۳۰ — امشب بخواب ناز مگر رفته این خروس؟
- شمارهٔ ۱۳۴ — رسم ایران است یا اهل فرنگ
- شمارهٔ ۱۴۳ — شد فصل دی و صفای بستان
- شمارهٔ ۱۴۱ — یکه تازا خنگ عزم امروز در میدان فکن
- شمارهٔ ۱۳۷ — زاغ و لاغ شب در سفیده دم
- شمارهٔ ۱۴۴ — ای مست عالم سوز من شد مستی از چشمت عیان
- شمارهٔ ۱۴۲ — نسیم صبح به عالم زمن سلام رسان
- شمارهٔ ۱۳۸ — تیر ملامتت به بین بسکه نشسته بر دلم
- شمارهٔ ۱۴۰ — نسیم صبح توئی جبرئیل نام از من
- شمارهٔ ۱۳۹ — ای سرو جهان، بازآ به چمن
- شمارهٔ ۱۴۵ — ای تذرو خوش خرام ای طوطی شکرشکن
- شمارهٔ ۱۴۷ — جام جهان بین جم به طالع میمون
- شمارهٔ ۱۴۹ — پیش قدت، ای بت شیرین بیان
- شمارهٔ ۱۴۸ — ای قبله مه رویان برقع به عذار افکن
- شمارهٔ ۱۵۰ — از پرتو عکس رخت، افتاده بر طرف چمن
- شمارهٔ ۱۵۱ — سنجند اگر قدرت حسنت به ترازو
- شمارهٔ ۱۴۶ — خیزید شمع وحدت روشن کنید روشن