شمارهٔ ۱۳۸ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
تیر ملامتت به بین بسکه نشسته بر دلم
کیست که متصل کند ضربت شست قاتلم
خصم کند خراب اگر خلوت قدس یار را
باز شود عمارت این هیکل اعظم از گلم
من بسر ره افکند سایه همای همتم
چند به خاک و خون طپد طایر روح بسملم
حاصل کذب مدعی سیم و زر است و نقل و می
کشته ماست صدق از آن خون دل است حاصلم
باز سفید و حدتم شیر سیاه کثرتم
خوف نه از مَرّاد دم ، بیم نه از سلاسلم
گر توبه حسن و دلبری از هه خلق برتری
من به فنون عاشقی از همه دور کاملم
کشتی عزم مدعی غرق یم فنا بود
من که شکسته کشتیم حافظ بحر و ساحلم
برمه و آفتاب از مینگرم که بگذرد
آینه وار می رود روی تو از مقابلم
عزم تو «حاجبا» دهد نظم جهان و گویدا
آیت رحمتم از آن بر همه خلق نازلم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی گله و احساسات عاشقانه شاعر نسبت به معشوق و مشکلاتی که در این راه دارد اشاره دارد. شاعر از تیر ملامت و درد در دلش سخن میگوید و به ناتوانی در فراموشی معشوق اشاره میکند. او به خلوت معشوق اشاره میکند که اگر مختل شود، دوباره احساس زنده بودن به او دست میدهد. شاعر به کلمات و وعدههای دروغین اشاره میکند که هیچ ارزشی ندارند و میگوید تنها چیز واقعی که دارد، عشق و درد دل است. او اذعان میکند که اگرچه در دنیای پر از فریب و دروغ زندگی میکند، عشق و زیبایی معشوق او را کامل میکند. در نهایت، شاعر به جلوههای معشوق اشاره میکند که بر مانند آینه در برابرش میگذرد و به ایجاد نظم و زیبایی در جهان اشاره دارد.