نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵ حاجب شیرازی

حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

برفت آن مه بی مهر از کنار امشب

کنم ز جان و تن و عمر خود کنار امشب

بدین امید که گیرم عنان مرکب او

پیاده رفتم و آن ماهرو سوار امشب

برفت یار و من اندر قفاش رخت حیوة

برون کشیدم از این دارو این دیار امشب

چون گرد باد دویدم که گیرمش دامن

بغمزه گفت بمان خوش در انتظار امشب

قرار نیست مرا در دل و توان در تن

که رفت از کفم آن زلف بیقرار امشب

ستاره می شمرم تا که سرزند خورشید

که رفت ماه من از چشم اشبکار امشب

بغیر پیرمغان کس نگشت عقده گشا

که لطف او شکند بازوی خمار امشب

بریز ساقی از آن آب آتشین که مرا

فتد به خرمن صبر و سکون شرار امشب

فراق یار، به «حاجب » نصیب و قسمت نیست

که واصل است بدان یار گلعذار امشب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به حسرت و غم ناشی از جدایی معشوق می‌پردازد. او با یادآوری اینکه معشوقش از کنارش رفته، از جان و تن خود برای بازگشت او ناراحت است. شاعر با امید به اینکه روزی دوباره معشوق را بیابد، پیاده به دنبال او می‌دود. احساس ناامیدی و اشتیاق به وصال در کلمات او مشهود است. همچنین، او ساعت‌ها را برای دیدن خورشید و در نتیجه معشوق می‌شمارد. در نهایت، شاعر تنها به دل‌دارش، پیام‌آور عشق و نیکی امید دارد و آرزو می‌کند که دوری از او به پایان برسد.