شمارهٔ ۷۹ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
ماه در، ابر بماند چو رخت جلوه نماید
غیر خورشید کسی حسن تو جانا نستاید
یار اگر غیر گشاید در تزویر ببندد
ور ببندد، ره انصاف بقدرت بگشاید
جر اثقال بود حسن تو، بی شبهه و دل را
گر بود کوه گران سنگ چو کاهی برباید
بس عجب دارم از آن کس که به دوران تو میرد
زانکه دیدار، تو جان پرورد و عمر فزاید
صلحِ کل ، نزع و صلاح از همَمِ عالیِ خود کن،
کاین چنین همت مردانه ز شخص تو برآید
عارضت آینه مهر و مه ار نیست لبت چیست
زنگ ز آئینه دلها بنگاهی بزداید
مگس نحل ز گل گو بپرد، باز پس آید
هر که با، پا رود از کوی تو بی شک به سر آید
ای گل واحد گلزار حقیقت که به عالم
بلبلی نیست ، که جز حمدِ تو مدحی بسراید
آنکه در پرده پندار نهان بود چو «حاجب »
برقع از روی براندازد و خود را بنماید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان زیباییها و ویژگیهای خاص معشوق میپردازد و این که تنها زیبایی اوست که میتواند دل را شاد کند. شاعر از محبت و زیبایی یار خود سخن میگوید و میگوید که حتی کوههای بزرگ هم در برابر زیبایی او کوچک به نظر میرسند. او همچنین به معجزهگرایی و تأثیر دیدار معشوق بر زندگی انسانها اشاره دارد. در نهایت، شاعر از یار میخواهد که حقیقیت خود را نمایان کند و به زیباییهای درونی نیز توجه داشته باشد.