شمارهٔ ۹۰ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گرچه بر پیر و جوان دادن جان شاق آمد
لیک عاشق به چنین مرحله مشتاق آمد
تو برون ز انفس و آفاقی ای نفس نفیس
کی دگر مثل تو در انفس و آفاق آمد
زهر در دست تو چون آب حیات ابد است
زهرنوشان تو را عار ز تریاق آمد
از لب لعل و دهان تو شود حوصله تنگ
طاقت از طاق دو ابرو و لبت طاق آمد
گرچه اغراق تو بس واجب و فرض آسان شد
وصف حسن تو صنم خالی از اغراق آمد
نتوان از سر کوی تو جفا جوی گذشت
خون عشاق به حدی است که تا ساق آمد
اشک خونین چو، شراب است و دل خسته کباب
رزق عشاق تو اینگونه ز، رزاق آمد
عهد و میثاق شکستن نبود شرط وفا
یار باید همه جا بر سر میثاق آمد
«حاجبا» علم و کمال و هنر و فضل و ادب
هر یکی را قلم دست تو مصداق آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بازتاب احساسات عاشقانه و عمیق شاعر به معشوق است. شاعر میگوید هرچند فدا کردن جان برای پیر و جوان دشوار است، اما عاشق به این مرحله مشتاق است. او به معشوق خود، که وجودش درخشان و خاص است، میپردازد و بیان میکند که مانند او در دنیا وجود ندارد. زهر عشق او را به آب حیات تشبیه میکند و میگوید جفا به او غیرممکن است، چرا که عشق و اشک خونین به جانش چسبیده است. شاعر تأکید میکند که پیمان وفا نباید شکسته شود و هر یک از صفات خود را به دست معشوق نسبت میدهد، زیرا او تجسم حقیقی علم و هنر است. در مجموع، شعر احساس عمیق عشق و ارادت به معشوق را منتقل میکند.