نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳ صابر همدانی

صابر همدانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

درد سر هجر از سر ما، کم شدنی نیست

آنگونه که وصل تو، فراهم شدنی نیست

دل بی تو بدنیا نتوان بست و، نبندیم

بنیاد سر آب که محکم شدنی نیست

جاداشت گر از دیده دلم دوش کمک خواست

بی آب، گلستان خوش و خرم شدنی نیست

چون عمر رود باز نگردد دگر ای دل

آنسان که صفر ماه محرم شدنی نیست

خم کن سر طاعت به جوانی، که در این باغ

نخلی که کهن گشت، دگر خم شدنی نیست

با یار محبت شدن و پیروی غیر

این روغن و آبی است که در هم شدنی نیست

یک‌رنگی و مردانگی و کسب فضایل

عیشی‌ست که تبدیل به ماتم شدنی نیست

با منکر عشق از صفت حسن چه گوئی؟

حیوان زبان بسته که آدم شدنی نیست

رویت نتوان کرد مجسم ببر چشم

جان در بر انظار مجسم شدنی نیست

بیهوده چرا هر که زند لاف تجرد؟

هر بی پدری عیسی مریم شدنی نیست

تا فکر پریشان بود از بهر تو (صابر)

ملک سخن امروز منظم شدنی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حسی عمیق از جدایی و عشق می‌پردازد. شاعر می‌گوید که درد فراق هرگز کم نمی‌شود و وصال معشوق نیز به سادگی ممکن نیست. او اشاره می‌کند که دل بدون معشوق نمی‌تواند زندگی کند و مانند آبی که به گلستان حیات می‌دهد، عشق نیز ضروری است. زندگی گذراست و مانند یک ماه صفر، هیچ چیز در آن بازنمی‌گردد. همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که پیوند واقعی با دیگران به آسانی امکان‌پذیر نیست و محبت حقیقی نمی‌تواند با دوگانگی همراه باشد. در نهایت، از ناتوانی کسانی که در جست‌وجوی عشق حقیقی هستند و خدمت به آن را درک نمی‌کنند، انتقاد می‌کند. این شعر با استفاده از تصاویر و تمثیل‌های زیبا، احساس عمیق ناامیدی و وفاداری در عشق را به تصویر می‌کشد.