شمارهٔ ۳ صابر همدانی
صابر همدانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ندهد دست اگر دولت دیدار مرا
آخرالامر کشد دوری دلدار مرا
پیش نگرفتم اگر راه بیابان جنون
زلف زنجیروَشَت بود نگهدار مرا
قدر حسن تو ز مشتاقی من شد معلوم
گرچه دانم نبود پیش تو مقدار مرا
نزدم بیهده اندر ره عشق تو قدم
سیرها گشته در این راه پدیدار مرا
شد چو منصور دگر راز من از پرده برون
دار کوتا که رها سازد از این دار مرا؟
من ز خاک قدمت کحل بصر خواهم کرد
فرصتی گر بدهد ایزد دادار مرا
(صابرا) چون دهن یار شد این قافیه تنگ
نه عجب پاره شد ار پردهٔ پندار مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر درباره عشق و دوری معشوق سخن میگوید. او ابراز میکند که اگر دولت در دیدار او دست نازد، دوری معشوقش را تحمل نخواهد کرد. شاعر همچنین نشان میدهد که در مسیر عشق، به رغم تلاشهایش، با مشکلات و سختیها روبهرو شده و البته درک میکند که محبوبش ارزش او را نمیداند. در انتها، شاعر حسرت و آرزوهایی را که در دل دارد بیان میکند و از خدا میخواهد فرصتی برای رسیدن به معشوقش به او بدهد. شعر از احساسات عمیق و سردرگمیهای عاشقانه حرف میزند.