نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ صابر همدانی

صابر همدانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

رخ تو، آینه دار جمال جانان است

که حسن شهرت گل شاهد گلستان است

رخت ببرج ملاحت ز فرط جلوه گری

هزار مرتبه بهتر ز ماه تابان است

دلی که روز ازل جلوه گاه روی تو شد

چو مهر، تا به ابد روشن و درخشان است

کسی که دل ندهد بر تو، صاحبدل نیست

کسی که صاحبدل نیست، کم ز حیوان است

عذاب و رحمت اصحاب عشق دانی چیست

غم و نشاط شب و روز وصل و هجران است

کند حکایت خونین دلان وادی عشق

دهان غنچه در آن لحظه ای که خندان است

مرا فضای جهانی بود به پیش نظر

که این جهان به برش تنگ‌تر ز زندان نیست

نصیب مردم روشندل است عریانی

چنانکه پیکر خورشید و ماه، عریان است

بهار در همدان با طراوت است و دریغ!

که (صابر همدانی) مقیم تهران است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جاذبه معشوق می‌پردازد و نقش عشق را در زندگی انسان‌ها بیان می‌کند. شاعر به آینه‌دار بودن رخ محبوب اشاره می‌کند که جلوه و زیبایی‌اش از گلستان و ماه تابان فراتر است. دل انسان‌ها اگر به محبت او تعلق نگیرد، به عبارتی از صفات والای انسانی بی‌بهره است. همچنین، شعر به تعارضات عشق، مانند غم و شادی ناشی از وصال و فراق، اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق زرق و برق زندگی است. در نهایت، شاعر به زیبایی بهار در همدان اشاره دارد و حسرت از دوری دوست را در تهران ابراز می‌کند.