شمارهٔ ۴۸ صابر همدانی
صابر همدانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا ز نور معرفت در دل صفا را ننگری
جلوهٔ آیینهٔ گیتی نما را ننگری
ملک دل جای کدورت نیست، جای دلبر است
گر سرا تاریک شد، صاحب سرا را ننگری
روی جانان در دل روشن تجلی می کند
بی چنین آئینه روی آشنا را ننگری
تا نباشد پرتو عشق حقیقی رهبرت
گر چراغ عقل باشی، پیش پا را ننگری
در مقام عشق، بینور است عقل دوربین
چون کشد خورشید سر، نور سها را ننگری
نرم همچون دانه کی گردد نهاد سخت تو
تا فشار سخت این نه آسیا را ننگری؟
آخر از ترک هوا واصل به دریا شد حباب
چون تو پابست هوایی، جز هوا را ننگری
در فراموشی ترا دست کم از آئینه نیست
میبری ما را ز خاطر، تا که ما را ننگری
عاقبت گر بیوفائی میوه ی نخل وفاست
به که (صابر) روی ارباب وفا را ننگری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی اهمیت نور معرفت و عشق حقیقی در زندگی میپردازد. شاعر به ما یادآوری میکند که باید به عمیقترین جنبههای وجودی خود نگاه کنیم و از ظواهر و کدورتها دوری کنیم. او میگوید که عقل بدون عشق بیفایده است و برای درک بهتر زندگی باید به عشق و حقیقت توجه کنیم. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که صبر و وفاداری در عشق، با ارزشتر از هر چیز دیگری است. به طور کلی، این شعر دعوتی است به درک عمیقتر زندگی از طریق عشق و معرفت.