شمارهٔ ۴۷ صابر همدانی
صابر همدانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
اگر فکر دل زاری نکردی
به عمر خویشتن، کاری نکردی
تو را از روز آزادی چه حاصل؟
که رحمی بر گرفتاری نکردی
نچینی گل ز باغ زندگانی
گر از پائی برون، خاری نکردی
تو را زآن رنجه میدارند اغیار
که هرگز خدمت یاری نکردی
ستمگر، بر سرت ز آن شد مسلط
که خود دفع ستمکاری نکردی
کسی در سایهٔ لطفت نیاسود
به گیتی کار دیواری نکردی
سزاوار از تو باشد حقشناسی
چرا کار سزاواری نکردی؟
شدی مغرور روز روشنی چند
دگر فکر شب تاری نکردی
ز مردم هرگز آزادی نبینی
اگر بر مردم، آزاری نکردی
بود حال تو پیدا نزد (صابر)
به ظاهر گرچه اظهاری نکردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نکوهش انسانهایی میپردازد که برای دیگران compassion و محبت نشان نمیدهند و به زندگی خود و دیگران اهمیت نمیدهند. شاعر میگوید که اگر کسی دل دیگران را نشکند و در فکری برای آزادی و رنج دیگران نباشد، در واقع عمر خود را بیهوده گذرانده است. او تأکید میکند که کمک نکردن به دیگران و نادیده گرفتن مشکلات آنها، باعث سلطه ستمگر بر انسان میشود و در نهایت، فرد را از لیاقت شکرگزاری و خیرخواهی دور میکند. همچنین از غفلت افراد نسبت به مشکلات دیگران انتقاد میکند و به این نکته اشاره میکند که اگر کسی به دیگران آسیب برساند، نمیتواند انتظار آزادی و راحتی برای خود داشته باشد. به طور کلی، این شعر از خواننده میخواهد که به خود و دیگران اهمیت بدهند و در برابر ظلم و ستم سکوت نکنند.