نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵ صابر همدانی

صابر همدانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از چه بر دنیا و اهلش اتکا باشد مرا؟

نیستم اعمی که حاجت بر عصا باشد مرا

مهربانی را طمع هرگز ندارم از رقیب

از گدا، کی انتظار کیمیا باشد مرا؟

با خسان همدم نمی گردم بمانند حباب

حیف باشد زندگی صرف هوا باشد مرا

گر همای همت من اوج گیرد نه سپهر

زیر پا افتاده ی چون بوریا باشد مرا

سیر گیتی کی توانم کرد بی‌رنج سفر

گر نه دل آیینهٔ گیتی‌نما باشد مرا

در مقام دوستی گر جان کسی خواهد ز من

تکیه بر او رنگ تسلیم و رضا باشد مرا

می‌دهم رجحان بر آن بی‌دست و پایی را، اگر

پای کج‌رفتار و دست بی‌سخا باشد مرا

من که با خلق نکو می‌گردم از اهل بهشت

خوی زشتی درخور دوزخ چرا باشد مرا؟

کشتهٔ گرد کدورت شد چراغ خاطرم

طالعی همچون چراغ آسیا باشد مرا

فکر (صائب) خاص (گلچین) و (امیر) و (صابر) است

حاش لله کاندر این دعوی خطا باشد مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عدم وابستگی شاعر به دنیای مادی و مخلوقاتی است که از آنها توقع و انتظاری ندارد. شاعر بر این باور است که او نیازی به کمک دیگران ندارد و انتظار مهربانی نیز از رقبای خود ندارد. او خود را از هم‌نشینی با افراد نالایق دور می‌کند و زندگی‌اش را صرف چیزهای توخالی نمی‌کند. او در جستجوی معنای واقعی زندگی است و معتقد است که برای دستیابی به اوج و موفقیت باید از رنج‌ها گذر کرد. همچنین، شاعر بر این نکته تأکید دارد که در دوستی و روابط انسانی، صداقت و نیکی باید حاکم باشد و انتظار ناپسند از دیگران نداشته باشد. او به زشتی‌ها توجهی نمی‌کند و می‌خواهد راهی بسازد که بر اساس خوبی و فضیلت باشد. در نهایت، تأکید می‌کند که از افکار نادرست و خطا دوری کند و در جستجوی حقیقت، خود را در معرض خطر نگذارد.