نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ صابر همدانی

صابر همدانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جلوه گر خواهی چو در آئینه روی خویش را

در ضمیر ما ببین روی نکوی خویش را

ظاهر و باطن نکویی را دریغ از ما مدار

گل دریغ از کس ندارد رنگ و بوی خویش را

عقده از زلف تو بگشود و بکار من ببست

تا بدست شانه دادی تار موی خویش را

منکه دل بود از برایم چاره جو در هر غمی

گم براه عشق کردم چاره جوی خویش را

هرکسی را نفس می‌باشد عدوی جان، ولیک

وای بر آن کس که نشناسد عدوی خویش را

یک در از جنت به روی خویشتن بگشاده است

آنکه عمری داشت نیکو خلق و خوی خویش را

گر کسی بر خرمن مردم چو موران داشت چشم

کی تواند بست پای هرزه‌پوی خویش را

نیک و بد چون ثبت می‌گردد به دیوان عمل

بهْ که بربندی زبان یاوه‌گوی خویش را

آرزوی مهر، (صابر) از کسی در دل مدار

ورنه خواهی برد در گور آرزوی خویش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و ارزش درون و بیرون انسان اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که نباید از خوبی‌ها و صفات نیک خود غافل گردید. او به ویژه به محبت و عشق می‌پردازد و می‌گوید هر کس به نوعی می‌تواند دشمن جان خود باشد، اما باید به خودآگاهی برسد و با آگاهی به ضعف‌ها و برتری‌های خویش پی ببرد. همچنین شاعری به اعمال نیک و بد اشاره می‌کند و اینکه هرکار انسان ثبت می‌شود، لذا باید مراقب سخنان و اعمال خود باشد. در نهایت، دعوت به دوری از آرزوی‌های بی‌پاسخ می‌کند و بر اهمیت برقراری ارتباط با خود تأکید می‌کند.