شمارهٔ ۶ صابر همدانی
صابر همدانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دو چشم مست تو، بیمِی، خرابتر ز من است
چنان که طالع خوابیده، خوابتر ز من است
شبی نشد که نباشم به پیچ و تاب غمت
اگرچه زلف تو پرپیچوتابتر ز من است
ز سوز عشق مپرس از من و بپرس از دل
که در مقام تو حاضرجوابتر ز من است
در این زمانه به هر سینه مینهم دستی
ز آتش غم عشقت، کبابتر ز من است
به محفلم تو درآ، تا به من حسد ورزد
کسی که خانه پر از آفتابتر ز من است
به غنچه شرح دل تنگ خود نخواهم گفت
که او به خون جگر، دل خضابتر ز من است
کسی نثار تو چون من نکرد گوهر عمر
به غیر چشم که او باشتابتر ز من است
ز شام وصل تو آموخت طی راه ادب
هلال عمر که پا در رکابتر ز من است
کسی سخن ز من امروز خوبتر گوید
که از جمال تو او کامیابتر ز من است
کسی که خواند مرا بیکتاب در ره عشق
مرا کتابی و او بیکتابتر ز من است
کنون به دولت فقرم حسد برد (صابر)
کسی که منعم و عالیجنابتر ز من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و درد آن است. شاعر احساس میکند که زیبایی و وضعیت معشوقش او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و عاشق را در حال غم و اضطراب میبیند. او میگوید که در تمام شبها به خاطر غم معشوقش به پیچ و تاب افتاده و از سوز عشق گلایه نمیکند، بلکه به دل خود اشاره میکند که درک بهتری از این حس دارد. همچنین اشاره میکند که از آتش عشق معشوقش، بیشتر از هر کسی دچار درد و رنج شده است. شاعر دلتنگی و افکارش را به غنچه و دیگران نمیگوید چرا که خود را در معرض چارهجویی نیز میبیند و در نهایت بیان میکند که کسی نمیتواند به اندازه او عاشق باشد و حسرت عشق او را بکشد. شعر بیانگر عمق احساسات عاشقانه و حسادت به عشق دیگران است.