نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸ مجد همگر

مجد همگر / قصاید / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

زهی رویت مه خوبان آفاق

جمالت عذر خواه درد عشاق

ندیده مثل خلقت چشم مخلوق

نیاورده چو خلقت صنع خلاق

رخت در چار حد زد پنج نوبت

دراین شش سو رواق هفت اطباق

بدم چون ذره پنهان در هوایت

ز مهرت گشته ام مشهور آفاق

میان فتنه کردم عاقبت جای

نهادم عافیت بر گوشه طاق

رهی را خواندی اندر مهر عاصی

مر او را گفتی اندر عشق زراق

به مهر اندر بود تغییر احوال

به عشق اندر بود تبدیل اخلاق

بدی داهی و عاقل چون دلش بود

کنون چون دل بشد آهی شد و عاق

به جانت می خورم در عشق سوگند

به مهرت می کنم در عهد میثاق

به دشنامت که گوشم راست مژده

به پیغامت که هوشم راست تریاق

به مشکین سنبلت بالای لاله

به سیمین سینه ات زیر بغل طاق

به خفته نرگست در سحر بیدار

به جفت ابرویت در دلبری طاق

به مژگانت که دل را گشت مخلب

به زلفینت که جان را هست معلاق

به سیل اشک من کآبی است خونرنگ

به دود آه من کابری است براق

به چابک خیزی آن بیستون کوه

به نازک طبعی آن سیمگون ساق

بدان دو طره طرار سرباز

بدان دو غمزه غماز ایقاق

به گلزار رخت نزهتگه دل

کزو گلرنگ و گلچین گردد احداق

به گفتارت که گشتم نیک محتاج

به دیدارت که هستم سخت مشتاق

به هجر دلگداز صبر سوزت

کزو دوزخ پذیرد وام احراق

به روی جانفزای دلفروزت

کز و خورشید گیرد نام اشراق

به خاک سم اسب خسرو عصر

که باشد خسروان را کحل آماق

به نعل اشهب مریخ میخش

که شد گردنکشان را طوق اعناق

به شست او که شد خیاط اجسام

به دست او که شد قسام ارزاق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌های معشوق و عشق آتشین شاعر می‌پردازد. شاعر از جاذبه‌های ظاهری و باطنی معشوق سخن می‌گوید و عاشقانه‌هایش را با اشاراتی به مظاهر طبیعت و کنایه‌هایی از احساسات عمیق خود بیان می‌کند. او به سختی‌های عشق و درد جدایی اشاره می‌کند و با تصویرسازی‌های زیبا، احساسات خود را نسبت به معشوق ابراز می‌کند. در اینجا عشق به عنوان نیرویی تغییر‌دهنده و رهایی‌بخش مطرح می‌شود که حتی در چالش‌ها و مصائب، زیبایی و امید را به همراه دارد. شاعر از علاقه و اشتیاق عمیق خود به معشوق سخن می‌گوید و این عشق را به عنوان منبع حیات و الهام توصیف می‌کند.