نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴ مجد همگر

مجد همگر / قصاید / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)

جاءالشتاء و مل الدجی ظل

بالحب و الراح این التوسل

در خز به خرگه بامنقل و مل

این نکته یاد آر کالبرد یقبل

برف است ریزان در پای گلبن

زاغ است تازان بر جای بلبل

درحلق نخجیر آب است زنجیر

درگردن واک موج است چون غل

باز سپید است بر شاخساران

کز سیم دارد منقار و چنگل

در طرف بستان از لحن ودستان

وز شور مستان گرنیست غلغل

می نوش و بشنو هر یک دم ازنو

از بیشه غلغل وز شیشه قلقل

بردار کامی از عمر باقی

تا کی تهاون تا کی تغافل

مشنو که گردون راد است یا زفت

منگر که گیتی خار است یا گل

در زیر گردون ناید مسلم

جاه از تغیر مال از تبدل

گر گشت بی بر باغ از زمستان

برساز باغی با هر تجمل

از چهره لاله و ز غمزه نرگس

وز خط بنفشه وز زلف سنبل

بر گل پدید آر زان روی تشویر

بر سرو بشکن زان قد تمایل

ای چشم مستت عین تعدی

زلف چو شستت اصل تطاول

بربوی وصلت تا کی صبوری

با بار هجرت تا کی تحمل

فارحم سقامی یاذالترحم

وشف غرامی یا ذالتفضل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره تغییرات فصلی و زیبایی‌های طبیعت است. وقتی زمستان می‌آید و شب‌ها تاریک می‌شود، عشق و شادی می‌تواند دل‌ها را روشن کند. قطرات برف بر گل‌ها می‌بارند و زاغ‌ها در کنار بلبل‌ها می‌خوانند. در میانه بستان، آب زنجیری در حال حرکت است و تصویر زیبایی از طبیعت نقش می‌بندد. شاعر به شنیدن و نوشیدن از زیبایی‌های زندگی دعوت می‌کند و به عواقب غفلت و تنبلی اشاره دارد. او می‌گوید که نباید در تغییرات زندگی ناامید شد و باید با هر فصل جدید، آغازی نو را تجربه کنیم و از زیبایی‌های آن بهره‌مند شویم. در نهایت، شاعر دعا می‌کند برای رحمت و شفای غم‌های خود و دیگران.