نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲ مجد همگر

مجد همگر / قصاید / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای آنکه چو باد ناتوانی

با باد به بوی همعنانی

آنچ از تو به جان خرند عشاق

بر باد دهی به رایگانی

آهونئی و نسیم مشکین

باد از تو برد به ارمغانی

چون باد سبکسری و گه گاه

در بند زری و سر گرانی

زنجیر باد سبکسری و گه گاه

در بند زری و سر گرانی

زنجیر هزار حلقه ای زان

بندی داری هزار گانی

صیاد نیی و دلشکاری

شمشیر نئی و سرفشانی

گه در پی سرو پایمالی

گه بر سر لاله سایبانی

گه معجز صاحب زبوری

گه مار پیمبر شبانی

گه چنبر گردن نسیمی

گه حلقه گوش ارغوانی

گه پیش افتی و در کناری

گه با کمری و در میانی

زنگی بچه دلستان نباشد

تو زنگی شوخ دلستانی

گر دل دزدی چرا به صورت

هندوی سیاه پاسبانی

ابروی مسلسل وسیاهی

یا بر سر آتشی دخانی

ظلمات سکندری و یابند

در سایه ات آب زندگانی

هر چند که تیره و درازی

همچون شب وصل دل نشانی

قلب روزی به لفظ تازی

وز چهره به رنگ قلب کانی

شش بر سر لفظ قلب کل نه

کاندر لغت دری تو آنی

آشفته و تیره ای و دلگیر

چون خط نجیب دامغانی

آن بحر مکارم و معالی

وان کان لطافت ومعانی

آن کز قلم است ابن مقله

وان کز کلم است ابن هانی

ای قهر تو انتهای پیری

وی لطف تو مبدا جوانی

با بزم تو لیل یوم عیش است

باقی باشد جهانی فانی

ای لعل تو آب زندگانی

وی وصل تو عمر جاودانی

ماهی و چو مه نه دلنوازی

مهری و چنو نه مهربانی

چشم ار برود تو نور چشمی

جان ار ببری به جای جانی

مجنون توام به جانسپاری

لیلی منی به دلستانی

از عشق منم فسانه شهر

وز حسن تو فتنه جهانی

فرهاد توام به تلخ عیشی

شیرین منی به خوش زبانی

گر رحم کنی تو در خورم من

ور جان خواهی سزای آنی

ترسم که دلت بماند از من

گویم که به حور و ماه مانی

چه حور که خوش تر از بهشتی

چه ماه که مهر آسمانی

از شنگی فتنه زمینی

وز شوخی شورش زمانی

صد جیب ز مشک پرکنددل

گردامن زلف برفشانی

گر بگشائی دهان خورد جان

صد تنگ شکر به رایگانی

از جان خواهم که در وثاقت

باشم شب وروز ایرمانی

گاهی به درت به خاکروبی

گه بر بامت به پاسبانی

رنجم منما که ناتوانم

دریاب مرا که می توانی

خطی که بداده ای به وصلم

ای وصل تو آب زندگانی

هر روز هزار ره ببوسم

بر دیده و دل نهم نهانی

زان روز شمار کار من هست

کاغذ بوسی و رقعه خوانی

یا محو شود سیاهی او

زین اشک روان ارغوانی

تا چند به یاد وعده کژ

بر آتش حسرتم نشانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی، و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر به توصیف معشوق می‌پردازد و او را به باد و نسیم تشبیه می‌کند که زیبا و سبکتر از آن چیزی است که در دسترس قرار دارد. او احساس می‌کند که عشقش او را به پرواز درآورده و در عین حال، به زنجیری از افسوس و غم می‌کشاند. شاعر از زیبایی‌های ظاهری و باطنی معشوق سخن می‌گوید و اعتراف می‌کند که این عشق، برای او چون آب زندگی است. او همچنین به تضاد میان عشق و دردهایی که این عشق به او می‌آورد، اشاره می‌کند و آرزو دارد که معشوق دلش برای او نرم شود. در پایان، شاعر از نشانه‌های عشق و وعده‌ها یاد می‌کند و به اشک‌های خود به خاطر دوری از معشوق می‌نگرد. مجموعاً، این شعر تمام احساسات و آرزوهای عاشقانه را به تصویر می‌کشد.