شمارهٔ ۳۳ مجد همگر
مجد همگر / قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چنان لشکرکشی سلطان ندارد
چنان حوراوشی رضوان ندارد
بدان چستی و چالاکی سواری
به چین و کاشغر خاقان ندارد
فلک دارد مهی چون روی او لیک
ز لعل و در لب و دندان ندارد
چمن دارد چنان سروی ولیکن
رخ خوب و لب خندان ندارد
به مهر و مه رسیدن دارد امکان
ولی در وی رسید امکان ندارد
دلم دارد بتی دلدار و دمساز
ولی بی وصل جانان جان ندارد
تنم دارد دلی در غم شکیبا
ولی با درد او درمان ندارد
من سرگشته را شب نیست کز هجر
چو زلف خویش سرگردان ندارد
به وصف روی آن دلبند دوران
هنرمندی چو من دوران ندارد
در این ایام یک صاحب هنر نیست
که جاه از صاحب دیوان ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به توصیف ویژگیهای بینظیر و خاص یک معشوق میپردازد و میگوید که چنین صفات و زیباییهایی در هیچ کجا یافت نمیشود. او به تشابهات با چیزهای زیبا مانند ماه، گل، و سواران چالاک اشاره میکند و میگوید که حتی فلک و چمن نیز نتوانستهاند مانند محبوب او را پدید بیاورند. همچنین، شاعر از حس فقدان و درد ناشی از جدایی و هجران صحبت میکند و بیان میکند که هیچکس در این دور و زمانه به اندازه او هنر ندارد و هیچکس مانند او نمیتواند این معشوق را توصیف کند. در نهایت، شاعر به تنهایی و غم خود در absence محبوبش ابراز حسرت میکند.