شمارهٔ ۳۵ مجد همگر
مجد همگر / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ایزد مرا چو خلعت هستی شعار کرد
جان و جمال و جاه و جوانی و خیر داد
گفتم که شکر آن به عبادت کنم ادا
خود شر نسل بوالبشرم بازیئی نهاد
کآمال این جهان ز نهیبم بشد ز دست
واعراض آن جهان ز فریبم بشد زیاد
وز بهر حفظ مال و سر از بیم دشمنان
از روزگار خویش نگشتم به عمر شاد
گاه شباب کام جوانی نیافتم
از غدر و غمز و غفلت پیران بدنهاد
و امروز گاه پیری و لرزان و خائفم
از ظلم نفس شوم جوانان سگ نژاد
گوئی که ایزدم جهت محنت آفرید
مانا جهانم از قبل جور و ظلم زاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق شاعر نسبت به زندگی و سرنوشتش است. او از ایزد و خلقت خود شکرگزاری میکند و بر نعمتهای زندگی مانند جوانی و جمال میبالد. اما در عین حال به تلخیهای زندگی، از جمله غفلت و ظلم و حسرت به عدم شادابی در جوانی و پیر شدن سریع، نیز اشاره میکند. شاعر به وضوح میبیند که زندگی پر از درد و رنج است و به نظر میرسد که در نهایت، ایزد او را برای تحمل محنتها و مشکلات عالم آفریده است. او به چرخه زندگی و چالشهایی که با آنها روبهرو بوده، نگاهی انتقادی دارد.