شمارهٔ ۴۲ مجد همگر
مجد همگر / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خدایگانا دست مبارکت شب دوش
به یک ندب دو سه فارد بباخت بی تاخیر
زیاد باد ترا زندگانی اندر ملک
که کعبتین نکرد از برای من تقصیر
سه تا ببردم و با خود ز بیم می گفتم
پگاه خیز و ره خانه گیر و یاد بگیر
به ده هزار ظرافت ندب به آخر شد
به لعب رقص و کچول و به ضرب نغمه زیر
کنون بماندم در انتظار آن رهنک
سراسر سخن این است از طویل و قصیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به درخواست و دعا از خدایگانی اشاره میکند که در شب گذشته دستش را به سوی او دراز کرده است. وی در تلاش است تا از اتفاقاتی که برایش پیش آمده، مانند باختن در دو یا سه مورد، عبور کند و آرزو میکند که زندگی طولانی و خوشی داشته باشد. شاعر همچنین به یادآوری سه مورد خاص میپردازد و میگوید که با وجود ترس از آینده، همچنان در انتظار یک رهنما یا راهنما مانده است. او به زیباییهای زندگی اشاره دارد و در نهایت تأکید میکند که همواره در جستجوی یادگیری و رشد است.