شمارهٔ ۴۷ مجد همگر
مجد همگر / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سفینه ای به من آورد صدر دریا دل
بدان غرض که ز کلکم شود سواد پذیر
گشادم و ز سوادش کتابتی دیدم
چو عقد لولو منثور و سمط در نثیر
همه به صفحه کافور مشق کرده به مشک
همه چو برگ سمن عجم بر زده ز عبیر
نهاده سلسله ها از سواد بر نقره
کشیده گردن روز سپید در زنجیر
شبش چو روز نمود آنچه داشت اندر دل
ولیک روزش چون شب نهفت راز ضمیر
الف برای فتوت ستاده بر هم دست
چو مرد مجرم تائب بمانده در تشویر
حروف منحنیه جمله در رکوع و سجود
چو در هیاکل رهبان چو در صوامع پیر
یکایک ارچه در اشکال مختلف بودند
بدند متفق اندر ثنای صدر کبیر
ستوده صاحب عادل ظهیر دولت و دین
نصیر ملک که بادش خدای یار و نصیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصویر کشیدن یک سفینه یا کتابی است که بر روی دریاهای دل برآمده و هدفش اطلاعرسانی و دانشافزایی است. شاعر از زیبایی و هنر این کتاب میگوید که با کلمات زیبا و خوشبو نوشته شده و به مانند جواهرات گرانبهاست. متن آن بر روی صفحهای سفید و زیبا نقش بسته و ترکیب زیبایی از شب و روز را به تصویر میکشد. حروف و کلمات به حالت سجده و رکوع بیان شدهاند و همگی بر روی ستایش از شخصیتی بزرگ و عادل تمرکز دارند که مورد عنایت خداوند بوده و حافظ دین و مملکت است. شعر به نوعی به جستجوی حقیقت و ادای احترام به کسانی میپردازد که در راه دانش و اخلاق تلاش کردهاند.