نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲ مجد همگر

مجد همگر / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دی یکی رقعه به نزد من رسید از صدر شاه

وانگهی نام همایون شهنشه بر سرش

خط اشرف را بدیدم کرده باقی نام من

گفتم اینک گنج کافتادم به ناگه بر سرش

من که باشم یا چه خاکم کآسمان گر یافتیش

برنهادی از تفاخر چون خور و مه بر سرش

در مناجات آمدم گفتم که بختا دیردار

ظل او را بر سر ما ظل الله بر سرش

دولتش را هر که همچون که نخواهد پایدار

از عنا باد و عزا که بر دل و که بر سرش

باد میمون آنچنان کز بهر اقطاع مرا

تازه منشوری نویسد نصر من الله بر سرش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری از شخصیت تاریخی است که به نامه‌ای از شاه اشاره می‌کند. شاعر در ابتدا به نامه‌ای می‌پردازد که با نام شاه نوشته شده و بر سرش آمده است. او از خوشحالی و افتخار خود به خاطر این نامه صحبت می‌کند و می‌گوید که این نامه برایش مانند یک گنج است. شاعر همچنین در مورد جایگاه و اهمیت خود در این موقعیت تأمل می‌کند و به خداوند توسل می‌جوید. در پایان، او به قدرت و دوام دولت اشاره می‌کند و آرزوی موفقیت و نصرت برای خود و کشورش دارد. شعر به نوعی انعکاسی از دلتنگی، امید و زوال قدرت است.