نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱ - در مدح امیر تغری تغان فرماید سید حسن غزنوی

سید حسن غزنوی / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زهی ز روی زمین برگزیده شاه ترا

بر آسمان شرف داده پایگاه ترا

امیر عادل تغری تغان دریا دل

که جان سپارد از دل همه سپاه ترا

خدای داند و بس تا چگونه می زیبد

جلال و دولت و اقبال عز و جاه ترا

بسا مصاف که راه ظفر در او گم بود

ستاره وار خدنگت نموده راه ترا

سزد که تیغ تو آب و گیاه را ماند

کزو همیشه هم آب است و هم گیاه ترا

در آن زمان که قبای سیاه پوشیدی

یکی به گوی چه ماند دو هفته ماه ترا

بسان مردم چشمی عزیز در دولت

از آن به آید مر جامه سیاه ترا

عدو ز آینه دل که سخت پر زنگ است

کنون نماید هر دم هزار آه ترا

از آن که مرتبه تو چو دید عقلش گفت

بود به نور جبین خیرها پگاه ترا

زبان تیغ تو آن صبح صادق دگر است

به گاه دعوی تو بس بود گواه ترا

چه حاجت است بتیه خیال خویش مرا

که چون ستاره طبع است انتباه ترا

چو بنگری همه را نیک خواه دولت تست

که دولت ابدی باد نیک خواه ترا

کلاه دولت بادا همیشه برسر تو

که تاج شاه جهان را سزد کلاه ترا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عظمت و شکوه یک شاهزاده یا حاکم است که در زمین و آسمان مورد توجه و احترام قرار دارد. شاعر به ویژگی‌های برجسته او اشاره می‌کند، از جمله عدالت و دلیری‌اش، و بیان می‌کند که قدرت و موفقیت او بر زندگی مردم تأثیر زیادی دارد. این حاکم در جنگ‌ها پیروز می‌شود و تیغش به اندازه‌ای قوی است که مانند آب و گیاه در طبیعت برهمگان مفید است. شاعر تقارن بین ظواهر و باطن حاکم را نشان می‌دهد و بر ستایش وی از دیدگاه مردم تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر آرزو می‌کند که دولت و سلطنت او همیشگی و پایدار باشد و تاج پادشاهی بر سر او همیشه باقی بماند.