نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ - در مدح بهرام شاه گوید سید حسن غزنوی

سید حسن غزنوی / قصاید / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آرامش و رامش همگان را بدر ماست

بخشایش و بخشش ره جد و پدر ماست

گر در سهریم از جهت خلق سزد آن

کین خفتن فتنه ز فراوان سهر ماست

ما را دل اگر هست قوی نیست عجب زانک

خوش خوئی و شیرین سخنی گل شکر ماست

خورشید زند تیغ و شود منکسف از ماه

آری چه عجب ماه بشکل سپر ماست

در خواب نبینند سلاطین زمانه

آن مال که عشر صله مختصر ماست

سیم و زر عالم همه دادیم بخلقان

زانجا که سخاهای کف با خطر ماست

وقتست کنون کز مه و خورشید ببخشم

کان راست چو سیم ما و ین همچو زر ماست

المنة لله که ز بس رادی و مردی

ما در دل ملکیم و عدو در جگر ماست

بی رحمتی گر بود اندر همه عالم

هم رحمت ما داند کان بیخبر ماست

زان نام بزرگ ما بهرام شه آمد

کاندر کف بهرام حسام ظفر ماست

یا رب به رعیت تو به ارزانی مان دار

کاسایش ایشان ز مبارک نظر ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تبیین اهمیت آرامش، بخشش و سخاوت در زندگی می‌پردازد. شاعر از رابطه‌ای معنوی میان انسان‌ها صحبت می‌کند و بر لزوم خوش‌خویی و زبان شیرین تأکید می‌کند. او به زیبایی خورشید و ماه اشاره می‌کند و می‌گوید که سلاطین زمان نمی‌توانند ثروت را در خواب ببینند در حالی که این ثروت، بذر بخشش و سخاوت است. شاعر به این نکته پیشقدم می‌شود که اگر رحمت و مهربانی در جهان وجود نداشته باشد، آن را تنها از دیدگاه خود می‌بیند. در نهایت، درخواست می‌کند که خداوند به رعیت رحمت و برکت ارزانی دارد، چرا که این نعمت‌ها از نظر او ناشی از محبت و بخشش هستند.