شمارهٔ ۱۲ سید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چه کنم قصه کز آن مایه غم بر تن چیست
با که گویم که از آن سرو روان با من چیست
جهد آتش ز دل آهن و حیران من از آنک
حال بی آتش دل آن دل چون آهن چیست
دوست مارا غم عشق آمد و دشمن دل سوخت
تو چه دانی که از آن دوست برین دشمن چیست
گر نگشتند ز رخسار و لبش خوار و خجل
رنگ گل زرد و سرافکندگی سوسن چیست
هرشب از حال دل گمشده پرسم صد بار
کای شب تیره از این حال ترا روشن چیست
عشق چون آمد و بگرفت گریبان دلم
در چنین حال مرا برچِدن دامن چیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره غم و اندوه ناشی از عشق است. شاعر از درد و حیرت دل خود میگوید و به این موضوع میپردازد که چگونه عشق میتواند انسان را دچار عذاب کند. او ازRیات و احساساتش نسبت به دوست و دشمن مینویسد و به فقدان آرامش در دل اشاره میکند. شاعر همچنین در پی پاسخ به سوالاتی درباره حال دل و واقعیات عشق است و نشان میدهد که عشق چه نقشی در زندگیاش دارد. در نهایت، او در وضعیت نابسامان و رنجکشیدهای از عشق به سر میبرد.