شمارهٔ ۱۷ سید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
عشق بازی صدم افزون افتاد
لیک زینسان نه که اکنون افتاد
دوست بس طرفه و دلخواه آمد
یار بس چابک و موزون افتاد
بر خیال رخ تو کرد گذر
اشک من زان همه گلگون افتاد
من کم از هیچم و قسمم ز غمش
طرفه آن کز همه افزون افتاد
زانکه تا چشم بدش نگزاید
چشم نیکوش در افسون افتاد
چکنم با دل پر خون فکار
که از او در جگرم خون افتاد
زلف بر گوش نهد تا گویند
که مه از دائره بیرون افتاد
یارب آن زلف خم اندر خم او
راستار است به من چون افتاد
حسن از دوست چه نالی چندین
کانچه افتاد ز گردون افتاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با موضوع عشق و زیبایی بیان میکند که عشق و دلدادگی به شدت افزایش یافته است. دوست و یار شاعر هر دو معشوق و دلخواهاند و حضورشان دل را شاد میکند. شاعر در آرزوی بوسهای از لبان معشوق، دلش از غم و اشک پر میشود. او احساس میکند که نسبت به معشوق هیچ نیست، اما عاشقانه به او وابسته است. شاعر با دل پر از درد و خون به فکر است و میداند که زیبایی معشوقش او را در افسون گرفته است. در نهایت، شاعر از زیبایی و حسن محبوبش شکایت میکند که به دلش آسیب رسانده و به او حسرت میزند.