شمارهٔ ۱۶ سید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در عشق تو ای جان که چو تو خوش صنمی نیست
سرگشته دلی چون من و ثابت قدمی نیست
گویند کم از یک نبود هرگز و چندم
از عشق تو سرگرم اگر کم ز کمی نیست
ما را همه شادی ز غم تست فزون باد
اندی که غمت هست اگر هیچ غمی نیست
زان است شکفته گل رخسار چو داری
صد بدره دینار و مرا خود درمی نیست
چون صورت لا زلف تو در هم شده بینم
نبود عجب ار ما را زان لانعمی نیست
ما را بنعم کردن کس خود چه نیاز است
در دولت رادی که چنو محتشمی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به محبوب است. شاعر به زیبایی و جذابیت محبوب اشاره میکند و میگوید که هیچکس همچون او نیست. او خود را سرگردان و دلباخته توصیف میکند و بیان میکند که اگرچه ممکن است از نظر کمیت چیزهایی وجود نداشته باشد، اما عشق او هرگز کم نیست. همچنین شاعر به این نکته اشاره دارد که شادیهای او ناشی از غم محبوبش است و این غم در واقع هیچ غمی به حساب نمیآید. در نهایت، شاعر بیان میکند که هیچ نیازی به نعمتهای دیگر ندارد زیرا در کنار محبوب خود، خوشبختی و مقام را تجربه میکند.