نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴ سید حسن غزنوی

سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

مهرش از دل همی گذر نکند

جان روا دارد این اگر نکند

خرمی چون کند دلی که در او

مهر او روی مستقر نکند

تا به دیدار او نظر نکنی

شادمانی به تو نظر نکند

زو به هر بد هزار شکر کنم

زان کنم تا ز بد بتر نکند

ورچه خواهش کنم که بد مسگال

خواهش اندر دلش اثر نکند

جز وفا گر کند جفا نکنم

تا فزون بر جفا مگر نکند

هم پشیمان شود ز کرده خویش

چون پشیمان شود ذکر نکند

هر کرا جان و دل بکار بود

طمع سرو و لاله بر نکند

ساعتی نگذرد که عاشق او

خاک از جور او بسر نکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و درد جدایی است. شاعر می‌گوید که مهر و عشق محبوب در دل او جا ندارد و اگر این عشق را نداشته باشد، زندگی برایش دشوار است. او می‌گوید که شادی و خوشبختی فقط در دیدار معشوق حاصل می‌شود و اگر به او ننگرد، دلش شاد نمی‌شود. شاعر از عشق خود با وجود تمام بدی‌ها و دشواری‌ها قدردانی می‌کند و می‌گوید که اگر محبوب به او جفا کند، او باز هم وفادار خواهد بود. در پایان، بیان می‌کند که عاشق به خاطر دوری از معشوق، حتی نمی‌تواند بر خاک نیز آرام بگیرد.