شمارهٔ ۳۰ سید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
که بود جان که نه در بند وفای تو بود
چه کند دل که نه خرسند جفای تو بود
سرِ ادبار من ار هست، مرا شاید؛ از آنک
دیده آنجا نهد اقبال که پای تو بود
در هوای تو شدم ذره زرین آری
ذره زرین بود آنجا که هوای تو بود
گر رضای تو در آن است که من خاک شوم
خاک بر تارکم، آنجا که رضای تو بود
رو که خورشید نهد روی چو سایه بر خاک
پیش قصری که درو عکس ضیای تو بود
جای میسازمت اندر دل و میخواهم عذر
کای بت، آتشکده تنگ نه جای تو بود
تو دریغی به حسن، بهر چه؟ زیرا که مهی
مجلس چون فلک شاه سزای تو بود
شاه بهرام شه آن شاه که گفتش سعدین
هر قرانی که کنم آن ز برای تو بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق خود اشاره میکند و احساسات عمیقش را نسبت به معشوقش بیان مینماید. او به وفاداری و ناامیدی خود اشاره میکند و میگوید که چطور عشق معشوقش در زندگیاش تأثیرگذار است. شاعر همچنین به زیبایی معشوقش و تأثیر آن بر دل و جانش اشاره میکند و او را به عنوان خورشیدی میداند که در زندگیاش نورافشانی میکند. در نهایت، او ابراز میکند که هر آنچه انجام میدهد، به خاطر معشوقش است و عشقش را به عنوان الگوی خود قرار میدهد.