نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶ سید حسن غزنوی

سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

یار چون عیسیم به ماه برد

باز چون یوسفم به چاه برد

مردم دیده را عروس رخت

روی بسته به جلوه گاه برد

آینه گر صفای او بیند

دست چون صبحدم ز ماه برد

جز سخنهای همچو الماسش

در و یاقوت او که راه برد

طوطی جان من رسید به لب

تا از آن لب شکر گیاه برد

چه شود گر صبا سپیده دمی

تک در آن طره سیاه برد

پس بدان بوی قصه های حسن

گرچه زار است پیش شاه برد

شاه بهرام شاه مسعود آن

که ازو ملک آب و جاه برد

دولت تازه بهر او هر روز

تحفه نو به بارگاه برد

چرخ سیمین مگر به خدمت باز

آفتاب زرین کلاه برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل بیانگر عشق و زیبایی است که از یک معشوق به تصویر کشیده شده است. شاعر از یار خود به عنوان عیسی یاد می‌کند که او را به اوج می‌برد و همچون یوسف در چاه گرفتار می‌کند. زیبایی معشوق چنان است که مردم را مجذوب خود می‌کند و آینه‌ها نمی‌توانند به خوبی آن را نشان دهند. شاعر به این زیبایی با جواهراتی مانند الماس و یاقوت تشبیه می‌کند. همچنین، اشاره به طوطی جان دارد که به لب معشوق نزدیک می‌شود و می‌خواهد از او شکر بگیرد. شاعر در نهایت به قدرت و عظمت پادشاهان اشاره می‌کند که همواره با تحفه‌ها و نعمت‌ها به بارگاه خود می‌افزایند. در مجموع، اشعار بیانگر عشق، زیبایی و قدرت است که در یک پیوند عمیق با هم قرار دارند.