شمارهٔ ۳۲ سید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
حسن تو به گفت هم نیاید
نقش تو ز هر قلم نیاید
عیسی شده مگر که جانها
در دام تو جز به دم نیاید
جز بهر نظاره تو خورشید
بر آینه به خم نیاید
درباغ تو چون درخت کس را
از صد سریک قدم نیاید
بر خرسندی شدم ز هجرت
کزهیچ غمیم غم نیاید
نقشم چو به یک فتد ببوسم
ترسم کان نیز هم نیاید
از عاقبتم مپرس تا جان
در زاویه عدم نیاید
در دولت عاشقی حسن را
کانیست که هیچ کم نیاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است و بیانگر این است که زیبایی و محبت حسن فراتر از کلمات است و به شکلی عمیقتر قابل درک نیست. شاعر به شدت تحت تأثیر عشق و زیبایی معشوقش قرار دارد و میگوید که هیچ چیز به اندازه تماشای او خوشحالش نمیکند. همچنین احساسات و افکارش به شدت با عشقش گره خورده و حتی اندیشه درباره عاقبت عشقش او را آشفته میکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که در دنیای عشق، هیچ چیزی کم و کاستی ندارد و همه چیز کامل و زیباست.